حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

535

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

املاكى را كه وقف كرده بود بتصرّف گرفتند و آن بيچاره را بيهود بودن متّهم كردند و همين تهمت سبب شد كه جسد آن مرد فاضل نيز در زير خاك براحت نيارامد چه يك قرن بعد اميرانشاه پسر امير تيمور كه بر اثر سقوط از اسب حال جنون يافته بود امر داد كه استخوانهاى خواجه رشيد الدّين را از مسجدى كه در ربع رشيدى تبريز بود بيرون آوردند و در قبرستان يهود به خاك سپردند . بعد از قتل خواجه رشيد الدّين از قضا عموم اشخاصى كه در توطئه بر ضدّ او شركت كرده بودند يكى بعد از ديگرى همان سرنوشت را پيدا كردند و هيچكدام حتّى امير چوپان نيز جان بسلامت نبرد و همه بدست يكديگر يا بدست ابو سعيد بقتل رسيدند . امّا تاج الدّين عليشاه كه از واقعهء قتل حريف پرزورى مثل خواجه رشيد الدّين از شادى در پوست نميگنجيد بشكرانهء اين موفقيّت هديه‌ها بخشيد و انعامها داد و از آن جمله در همان سال 718 دو حلقهء طلا كه هر كدام هزار مثقال وزن داشت بحرم كعبه فرستاد تا آنها را به ياد فتحى كه نصيب او شده بود در بيت اللّه بياويزند . عليشاه بعد از قتل خواجه رشيد مدّت شش سال براحت در وزارت ابو سعيد باقى ماند و روز بروز احترامش در چشم ايلخان رو بافزايش بود و به همين حال سر ميكرد تا در جمادى الاخرى 724 جان سپرد و جسدش را باحترام در تبريز به خاك سپردند . قتل خواجه رشيد الدّين و شش سال وزارت بالاستقلال عليشاه كه با وجود زيركى مردى عامى و عارى از فضل بود رشته امور ديوانى و سياست مملكت را از هم گسيخت و موقعى كه عليشاه مرد پسران او بامر ابو سعيد بپاس احترام پدر بكمك هم بوزارت اختيار شدند اين بىنظمى و اختلال شدّت كرد ، آنوقت بود كه ابو سعيد بر قتل خواجه رشيد سخت متأسّف شد و دانست كه در قبول سعايتهاى امرا و عليشاه چه خبطى كرده و موقعى كه او را به اختيار خواجه غياث الدّين محمّد پسر خواجه رشيد بوزارت دعوت نمودند گفت كه از موقع كشته شدن خواجه رشيد هيچيك از وزرا لياقت جانشينى او را نداشته‌اند و سلطان براى تلافى ظلمى كه نسبت به آن مرد باكفايت رفته بود چنان كه خواهيم ديد پسرش خواجه غياث الدّين محمّد را بوزارت خود برداشت